خدایا دوستت دارم.

سوالات ادبیات 5

نویسنده :الهه عبدالهی
تاریخ:چهارشنبه 25 بهمن 1391-12:28 ب.ظ

با توجه به شعر بوی نرگس در صفحه ی 115 کتاب بخوانیم به پرسش های زیر پاسخ دهید:

1- موصوف و صفت ها و مضاف و مضاف الیه ها را مشخص کنید.
2- اسم های مرکب را مشخص کنید .
3- کلمه هایی را در شعر انتخاب کنید که می توانیم برای آن جمع مکسر بنویسیم و جمع مکسر آن را بنویسید.
4- پنج کلمه ی عربی پیدا کنید و برای آن هم خانواده بنویسید.
5- در بیت اول و در بیت یکی مانده به آخر نهاد و گزاره را مشخص کنید.
از درس طوفان نوح چند عبارت را معنی کنید.(10 عبارت)




تمرین5

نویسنده :الهه عبدالهی
تاریخ:دوشنبه 23 بهمن 1391-09:26 ب.ظ

1-بیت ها و عبارات زیر چند جمله دارد.

         گران سنگ تیره دل سخت سر        زدش سیلی گفت دور ای پسر

         گفتم: او را دو بال بر شا نه است       آه، مادر، نگو نمی بینی

         خدایا چنان کن سر انجام کار            تو خشنود باشی وما رستگار

         بسی کند کاوید کوشش نمود           کز آن سنگ خارا رهی بر گشود

       علی : گفت به خدا او را ندیدم

      ای پسر!بدان مر دمی که تلاش کنندو کوشا باشند هم به استقلال می رسند هم به

      پیروزی

     گل های یاس باز شد و به دنبالش لاله ها

     نه در کوه سبزی نه در باغ شخ            ملخ بو ستان خورد مردم ملخ

     آن پارسا که ده خرد و ملک رهزن است      آن پادشاه که مال رعیت خورد گداست

    ای ساربان اهسته ران کارام جانم می رود    وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود

   نان خور دن و نشستن به که کمر زّرین بستن و به خدمت ایستادن

   نکته:مصدر ها یک جمله محسوب نمی شوند.

 




شبه جمله وشمارش تعداد جمله در یک عبارت

نویسنده :الهه عبدالهی
تاریخ:دوشنبه 23 بهمن 1391-08:11 ب.ظ

شبه جمله چیست؟به واژه هایی می گویند که فعل ندارندولی مفهوم یک جمله را بیان می کنند.

شبه جمله چیست ؟واژه هایی هستند که بدون داشتن فعل مفهوم یک جمله کامل را بیان می کنند.

 

انواع شبه جمله

 

1-نداو منادا مثال:ای خدا   -    پروردگارا

2- اصوات:واژه هایی که برای بیان حا لت های عاطفی گوینده به کار

می رودمثال:افسوس- احسنت-آفرین دریغ-آه -آخ-سلام-به به-وه و......

3-عبا رت های کو تاه بدون فعل مثال:خدا حافظ  -صبح بخیر  -ایست و....

نکته:هر شبه جمله در شمارش جمله ها یک جمله کامل به حساب می آید.

           (  شمارش تعداد جمله های یک عبارت یابیت  )

1-در عبارت هر چه فعل وجود دارد یک جمله است.

2-فعل های حذف شده همه یک جمله هستند.

   مثال: آیا     شما پول دارید ؟بله   (این عبارت دو جمله است)

  کلمه بله یک جمله است که فعل آن حذف شده است.وکامل آن این گونه است  (  بله پول دارم.)

3-ندا و منا دا یک جمله است.

4-اصوات یک جمله محسوب می شوند.(آه-   وای-   آخ-  آفرین و...)




آن کلاغی که پرید...

نویسنده :الهه عبدالهی
تاریخ:شنبه 21 بهمن 1391-01:12 ب.ظ



تصویر بالا را توصیف کنید



برمحمد و ال محمد صلوات

نویسنده :الهه عبدالهی
تاریخ:چهارشنبه 18 بهمن 1391-01:26 ب.ظ




پیرمرد و الاغ

نویسنده :الهه عبدالهی
تاریخ:سه شنبه 17 بهمن 1391-10:20 ق.ظ

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد. برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.
مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد.
روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد.
و اما
نتیجه اخلاقی : مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: 
اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند 
دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود



کشیش و نگرانی در هواپیما

نویسنده :الهه عبدالهی
تاریخ:سه شنبه 17 بهمن 1391-09:49 ق.ظ

کشیش سوار هواپیما شد.  کنفرانسی تازه به پایان رسیده بود و او می‎رفت تا در کنفرانس دیگری شرکت کند؛ می‎رفت تا خلق خدا را هدایت کند و به سوی خدا بخواند و به رحمت الهی امیدوار سازد.  در جای خویش قرار گرفت.  اندکی گذشت، ابری آسمان را پوشانده بود، امّا زیاد جدّی به نظر نمی‎رسید.  مسافران شادمان بودند که سفرشان به زودی شروع خواهد شد…

هواپیما از زمین برخاست.  اندکی بعد، مسافران کمربندها را گشودند تا کمی بیاسایند.  پاسی گذشت.  همه به گفتگو مشغول؛ کشیش در دریای اندیشه غوطه‌ور که در جمع بعد چه‎ها باید گفت و چگونه بر مردم تأثیر باید گذاشت.  ناگاه، چراغ بالای سرش روشن شد: “کمربندها را ببندید!”  همه با اکراه کمربندها را بستند؛ امّا زیاد موضوع را جدّی نگرفتند.  اندکی بعد، صدای ظریفی از بلندگو به گوش رسید، “از نوشابه دادن فعلاً معذوریم؛ طوفان در پیش است.”

موجی از نگرانی به دلها راه یافت، اما همانجا جا خوش کرد و در چهره‌ها اثری ظاهر نشد، گویی همه می‌کوشیدند خود را آرام نشان دهند. باز هم کمی گذشت و صدای ظریف دیگربار بلند شد، “با پوزش فعلاً غذا داده نمی‌شود؛ طوفان در راه است و شدت دارد.

نگرانی، چون دریایی که بادی سهمگین به آن یورش برده باشد، از درون دلها به چهره‌ها راه یافت و آثارش اندک اندک نمایان شد…

 

طوفان شروع شد؛ صاعقه درخشید، نعره رعد برخاست  و صدای موتورهای هواپیما را در غرش خود محو و نابود ساخت؛ کشیش نیک نگریست؛ بعضی دستها به دعا برداشته شد؛ اما سکوتی مرگبار بر تمام هواپیما سایه افکنده بود؛ طولی نکشید که هواپیما همانند چوب‎پنبه بر روی دریایی خروشان بالا رفت و دیگربار فرود افتاد، گویی هم‌اکنون به زمین برخورد می‎کند و از هم متلاشی می‎گردد. کشیش نیز نگران شد؛ اضطراب به جانش چنگ انداخت؛ از آن همه که برای گفتن به مردم در ذهن اندوخته بود، هیچ باقی نماند؛ گویی حبابی بود که به نوک خارک ترکیده بود؛ پنداری خود کشیش هم به آنچه که می‌خواست بگوید ایمانی نداشت…

سعی کرد اضطراب را از خود برهاند؛ اما سودی نداشت.  همه آشفته بودند و نگران رسیدن به مقصد و از خویش پرسان که آیا از این سفر جان به سلامت به در خواهند برد…؟!

نگاهی به دیگران انداخت؛ نبود کسی که نگران نباشد و به گونه‎ای دست به دامن خدا نشده باشد.

ناگاه نگاهش به دخترکی افتاد خردسال؛ آرام و بی‎صدا نشسته بود و کتابش را می‌خواند؛ یک پایش را جمع کرده، زیر خود قرار داده بود. ابداً اضطراب در دنیای او راه نداشت؛ آرام و آسوده‌خاطر نشسته بود…

گاهی  چشمانش را می‎بست، و سپس می‎گشود و دیگربار به خواندن ادامه می‎داد.  پاهایش را دراز کرد، اندکی خود را کش و قوس داد، گویی می‎خواهد خستگی سفر را از تن براند؛ دیگربار به خواندن کتاب پرداخت؛ آرامشی زیبا چهره‌اش را در خود فرو برده بود…

هواپیما زیر ضربات طوفان مبارزه می‎کرد، گویی طوفان مشت‎های گره کردهء خود را به بدنه هواپیما می‎کوفت، یا می‎خواست مسافران را که مشتاق زمین سفت و محکمی در زیر پای بودند، بترساند.  هواپیما را چون توپی به بالا پرتاب می‎کرد و دیگربار فرود می‎آورد.  اما این همه در آن دخترک خردسال هیچ تأثیری نداشت، گویی در گهواره نشسته و آرام تکان می‎خورد و در آن آرامش بی‎مانند به خواندن کتابش ادامه می‎داد…

کشیش ابداً نمی‎توانست باور کند؛ در جایی که هیچیک از بزرگسالان از امواج ترس در امان نبود، او چگونه می‎توانست چنین ساکن و خاموش بماند و آرامش خویش حفظ کند.  بالاخره هواپیما از چنگ طوفان رها شد، به مقصد رسید، فرود آمد.

مسافران، گویی با فرار از هواپیما از طوفان می‎گریزند، شتابان هواپیما را ترک کردند، اما کشیش همچنان بر جای خویش نشست.  او می‎خواست راز این آرامش را بداند.

همه رفتند؛ او ماند و دخترک.  کشیش به او نزدیک شد و از طوفان سخن گفت و هواپیما که چون توپی روی امواج حرکت می‌کرد.

سپس از آرامش او پرسید و سببش؛ سؤال کرد که چرا هراس را در دلش راهی نبود آنگاه که همه هراسان بودند…؟!

دخترک به سادگی جواب داد : چون پدرم خلبان بود؛ او داشت مرا به خانه می‎برد؛ اطمینان داشتم که هیچ نخواهد شد و او مرا در میان این طوفان به سلامت به مقصد خواهد رساند؛ ما عازم خانه بودیم؛ پدرم مراقب بود؛ او خلبان ماهری است …

گویی آب سردی بود بر بدن کشیش؛ سخن از اطمینان گفتن و خود به آن ایمان داشتن؛ این است راز آرامش و فراغت از اضطراب..!




تست های ادبیات

نویسنده :الهه عبدالهی
تاریخ:دوشنبه 16 بهمن 1391-10:07 ق.ظ

1-کدام دسته از کلمه های زیر هم خانواده نیستند ؟

الف ) محافظ – تحفیظ  - محفظه                          ب ) وقایع – واقعه – وقوع

ج ) تکفیر – کافر – فکو ر                                     د ) هجوم – مهاجم – تحاجم

2- کدام گزینه دارای نهاد فاعلی است ؟

الف ) سخن چین بدبخت هیزم کش است .            ب ) گریه دل را آبیاری می کند.

ج ) ریشه هایم ز خاک بیرون است .                      د ) اگر چه به مکنت قوی حال بود .

3- در بیت " بخور تا توانی به بازوی خویش   که سعیت بود در ترازوی خویش " چند جمله وجود دادرد ؟

الف ) یک جمله           ب ) دوجمله           ج ) سه جمله          د ) چهار جمله               

4- در بیت بالا نهاد جمله ی سوم کدام است ؟

الف ) سعیت             ب ) بازو                  ج ) ترازو                  د ) خویش

5- در کدام گزینه ضمیر تو نقش نهادی دارد ؟

الف ) با تو اما فردا زیبا است .                          ب ) دوستی که با تو می گوید .

ج ) هستی تو عالم ترین مرد                           د ) گفت و گو با تو شادم کرد .

6- کدام  کلمه از نظر  (  وند  )  با دیگران متفاوت است ؟

اف ) بی حوصله       ب ) کوهسار          ج ) مر غزار               د ) شاهانه

7-کلمه ( راضی و رازی ) نسبت به هم ................. هستند ؟

الف ) هم خانواده      ب ) مترادف          ج ) تشبیه                 د ) متشابه

8- در کدام گزینه قید وجود ندارد ؟

الف ) کسی که زمان دوچرخه سواری از سرعت بیش از حد می پر هیزد .

ب ) شخصی که از همنشینی و همدلی با جاهلان دوری می کند .

ج ) از بیشتر غذاها دوری می کند که مبادا مفید نباشد .

د ) هرگز در درس موفق نمی شود .

9- رابطه کدام گزینه در ست است ؟

الف ) غریب ، قریب ( متشابه )                    ب ) حجاج ، حاجب ( هم خانواده )

ج ) غمگین ، غصه (مترادف )                د ) بازارچه ، با ادب ( کلمه پیش وند دار )

10- بیت " ز کوشش به هر چیز خواهی رسید      به هر چیز خواهی کما هی رسید " چه مفهومی را  می رساند ؟

الف ) صداقت         ب ) پشتکار          ج ) آ ینده نگری          د ) قناعت

11- کدام گزینه درست معنی شده است ؟

الف )نماز دیگر  = نماز عصر                         ب ) بر آمد  = بالا آمد

ج ) ز برین = بالایی                                   ج ) تمام موارد

12- در نوشته زیر چند غلط املایی وجود دارد ؟

دعا برقم خویش کرد به حلاک و خدای آب فرستاد و همه قرغه شدند مگر اندکی که به نو ح بگرویدند

الف ) یک غلط        ب ) دو غلط        ج ) سه غلط              د ) چهار غلط

13- املای کدام گزینه غلط است ؟

الف ) قار = قیر                                        ب ) جبر عیل = فرشته خداوند

ج ) فسوس = مسخره کردن                    د ) برهیم = نجات پیدا کنیم

14- کدام  گزینه صحیح نیست ؟

الف ) در زمان هخامنشیان اجداد ما به زبان فارسی باستان سخن می گفتند .

ب )  زبان دوره ی ساسانی فارسی میانه بوده است .

ج ) زبان فارسی نو همان فارسی میانه است .

د )کلمه های عربی با فارسی میانه در آ میخت و فارسی دری را بوجود آورد .

15- کدام گزینه را می توان در جای خالی قرا ر داد ؟

شماتت  -  سرزنش  -  ملامت  .......................

الف ) کرنش        ب ) پو ز ش             ج ) نکوهش           د ) نیایش

16- کدام گزینه مفعول دارد ؟

الف ) غم دوستان رخم زرد کرد .

ب ) به زو ر آزمایی قوی دست بود .

ج ) عمر گران مایه در این صرف شد .

د ) جهان بسیار نیکو گشت.

17- کدام گزینه قید ندارد ؟

الف ) پرنده سال گذشته از در یاچه رفت .                 ب ) پسر با هوش آمد.

ج ) پروانه ها همه جا تخم گذاشتند .                     د ) علی پایین رفت .

18 - "  امشب شنفته است مناجات علی     جوشش چشمه ی عشق  ازلی "  در این بیت کدام آ رایه ی ادبی آمده است ؟

الف )  تشبیه                                      ب ) کنایه

ج ) تشخیص                                            د ) مبالغه

19- در همه ی گزینه ها تشخیص و جود دارد به جز گزینه ی ..........................

الف ) شب ز اسرار علی آ گاه است .               ب ) دست در دامن مولا زد در

ج ) کلماتی چو در آویزه ی گوش                      د ) حلقه ی در شد از او دامن گیر

20 - کدام ترکیب با بقیه تفاوت دارد ؟

الف ) ساعت انشا        ب ) چشم بیدار         ج ) جوشش چشمه        د ) شاه عرب




ولادت رسول الله

نویسنده :الهه عبدالهی
تاریخ:یکشنبه 8 بهمن 1391-10:00 ق.ظ

قلب زمین از بت کده های تاریک و ظلمانی واز بت های سنگی و چو بی که سایه های مهیب خود را بر زمین انداخته بودند گرفته بودو شیاطین با تمام ابو جهل ها وابو لهب ها بر زمین حکمفر مایی می کر دند.زمین دربه در در پی نور تمام کوچه پس کوچه های زمان را جستجو می کرد  وخاکیان بیچاره مفلوک به ظلم و بردگی شیطان تن سپرده بودند.ستو ن های ایوان کسری که جایگاه شیطان بود در قلب زمین فرو می رفت وزمین افسرده وغمگین سر در گریبان فرو برده بود ناگهان صدای هل هله ای از افلاک زمین را به خود آورد.فضا آکنده از عطر بهشتی شد.ساکنان افلاک فوج فوج  از با غ های بهشتی گل می چیدندوبا گلبرگ های آن زمین را فرش می کردند ودر این هنگام ملک امین خداوند به دنیای خاکیان پا گذاشت ودر گوش زمین نجوایی کرد. و به آسمان پر کشید و شاه پر خویش را همانند پلی بین زمین وآسمان کشیدتا تک گل نبوت از  افلاک به خاک بیاید نور زمین را فرا گرفت ،آتشکده شیطان خاموش شد،ستون های کسری فرو ریخت وشیاطین همه حیران وهراسان به دخمه ها پناه بردند.گل های محمدی همه به گل نشستند آسمان مکه ستاره باران شدو پدر فاطمه پا به عرصه گیتی نهاد وکعبه از شادی لبریز شدو ندای محمد رسول الّله سر داد.



.





ادبیات دوره ای 5

نویسنده :الهه عبدالهی
تاریخ:چهارشنبه 4 بهمن 1391-05:22 ب.ظ

1-در بیت زیر فاعل ،مفعول وتعداد جمله ها را مشخص کنید.

نه در کوه سبزی نه در باغ شخ             ملخ بوستان خورد و مردم ملخ

2-در عبارت زیر چند فعل ماضی وجود دارد.

ای دلاور کلمه های  زیبایی را که خواندی را شنیدم .دوست دارم کمی برایم حرف بزنی

شاید بتوانم تلاش کنم وراه را پیدا کنم راهی که سالها است گم کرده ام.

3-در بیت زیر اسم جمع ،ترکیب اضافی و مفعول را مشخص کنید.

ما را به رخت وچوب شبانی فریفته است      این گرگ سالها ست که با گله آشناست

4- زمان ،شخص ونوع ماضی و مضارع فعل های زیر را مشخص کنید.

  می خندیدیم                         گفته بودید                    می رسم

   دیده ام                               زده باشند                     بروم

  خواهد رفت                           بودیم                           شد

5-در بیت های زیر چه آرایه ی ادبی به کار رفته است.

شود کوه آهن چو دریای آب                       اگر بشنود نام افراسیاب

برو شیر درنده باش ای دغل                     مینداز خود را چو روباه شل

بگیر ای جوان دست درویش پیر                 نه خود را بیفکن که دستم بگیر

گران سنگ تیره دل سخت سر                  زدش سیلی گفت دور ای پسر

هر که نان از عمل خویش خورد                  منت حاتم طایی نبرد

 




قهرمان غریب

نویسنده :الهه عبدالهی
تاریخ:یکشنبه 1 بهمن 1391-11:20 ب.ظ

می نویسم،ـــ برای قهرمانی غریب که دلش دریای خون است.و ستونهای قلبش از مدعیان

 شکسته است.برای کسی می نویسم که هر شب جمعه به اشتیاق ظهور

خواب بر چشمانش نمی آید.برای او که چشمهایش نجیب تر از گلهای نر گس است.برای

شب گرد کوچه های مدینه می نویسم.برای مردی از تبار گلهای یاس ،مردی که دعاکنندگان

ظهورش سد راه ظهورش شده اند.به سوی کعبه می ایستندو دستها را به آسمان می برند ،

وبرای ظهورش دعا می کنند.اما غا فلند از اینکه شرط اجابت ،فقط 313 یار واقعی است.دیگر

دعاها یمان هم رنگ عادت به خود گرفته ،چقدر سنگ دل و نا مهربان شده ایم..

مولای غریب من ،روزها یکی پس از دیگری رفتند وآمدند ولی ما به خود نیا مدیم.حتی از خود

نپرسیدیم ،چرا مهدی آواره و خیمه نشین بیا بان هاست.ما به خود نیا مدیم ،امّاتو امیدواری

که روزی به سویت بیاییم.

مهدی جان ،چه سالهای درازی را در پی 313 نفر یار کره زمین را جستجو کردی.آه یاران واقعی

چه کمیابند.پس یاران کجایند که نایابند.چه زمانه ی پلیدی.چه مردم نا مهر بانی که تظاهر به دوستی تو در

کلا مشان باب است.مهدی جان ،به شا گر دانم خواهم گفت تو حاصل عمر

زهراهستی .آنها می دانند، که در غم حسین شب و روز می گریی. وبه آنها می گویم که

خانه را برای ظهو رت  مهیا کنند.


 

 




خلاقیت....

نویسنده :الهه عبدالهی
تاریخ:یکشنبه 1 بهمن 1391-11:14 ق.ظ