تبلیغات
آموزگار پایه پنجم بنیادفرهنگی امام محمدباقر (ع) - مطالب دی 1391
خدایا دوستت دارم.

اسم

نویسنده :الهه عبدالهی
تاریخ:شنبه 30 دی 1391-09:58 ب.ظ

تعریف اسم

به کلمهای می گویند که با انسان.حیوان .اشیا یا مفهو می را نام می بریم.

اسمها از دیدگاه های مختلف ویژگیهای متفا وت دارند.

1-(اسم مفرد و جمع)

اسم مفرد: اسمی که تنها بر یک فر د یا یک چیز دلالت کند. مثال:درخت-مرد

جمع:به اسمی که بر بیش از یک نفر یا یک چیز دلالت کند.مثال:گل ها زنان

نکته :علامت های جمع در فارسی عبارتند از: ها -ان

نکته:تما م اسمهای فار سی با( ها )جمع بسته می شود.

نکته :اسم بعضی از جا نداران و بعضی از چیزهایی که مربوط به جا نداران است با( ان)جمع

بسته می شود.مثال :سخنان  -چشمان- مردان

نکته: وقتی در کلمه ای (ه) صدای ( ا) را بدهد علامت جمع ها به آن نمی چسبد.:خا نه ها

نکته : برای جمع بستن با (ان) اگر کلمه ای حرف آخر آن (ه) باشد و صدای(ا )بدهد در هنگام

جمع بستن با( ان ) حرف ه بر می داریم و حرف(گ ) را می گذا ریم و بعد با(ان)جمع می بندیم.

نکته:بعضی از اسمها یی که حرف آ خر  آن به(آ) یا (او)ختم می شوند . ابتدا یک (ی) اضا فه

می کنیم و بعد با(ان ) جمع می بندیم.مثال:آقایان- زورگو یان

نکته:کلمه هایی مانند:(بهاران-پاییزان- صبحگا هان -شامگاهان-با مدادان-

سحر گاهان) 0(ان ) نشانه ی جمع نیست.و (ان )معنی زمان می دهد.

نکته:اگر (ان ) را  از آخر کلمه ای بر داریم ومفرد کلمه باقی بماند (ان) نشانه جمع است.

2-(جامد و مشتق)

اسم جامد:به اسمی جامد می گویند که بن هیچ فعلی(بن ماضی -بن مضارع)در آن نباشد

وفقط از  یک جز ء ساخته شده باشد.مثال:میوه -گل -پروانه

اسم مشتق:کلمه ی مشتق به معنی و به اسمی می گویند که بن  ماضی یا بن مضارع در آن باشد.مثال:دانش- بینا-پویش-ناله- گریه

نکته:به کلمه هایی که از یک جزء معنی دار و یک جزء بدون معنی درست شده است هم اسم  مشتق می گوییم  .مانند:گلزار  - هنر مند        .      

3-(اسم عام و اسم خاص)

اسم عام:به اسمی می گویند که تعداد زیادی از آن در جهان باشدو همه هم نو عان خود را

در بر می گیرد.مثال:درخت -کتاب-پسر

اسم خاص:به اسمی  که یکی از آن در جهان وجود داردیا به عبارتی شامل یک شخص بخصوص

و یک جای بخصوص ویا یک چیز به خصوص باشد.مثال:کعبه -سعدی- ایران-ماه-کره زمین

 

        (    این مبحث ادامه دارد  )

 

 




ادبیات 5 موضوع اسم

نویسنده :الهه عبدالهی
تاریخ:چهارشنبه 27 دی 1391-11:25 ب.ظ

1-در بیت زیر اسمهای عام و خاص را مشخص کنید.

ندیدم خوش تر از شعر تو حافظ            به قرانی که اندر سینه داری

2-کدام یک از اسمهای زیر جامد و کدام مشتق است.

دانش-کاشان-شنوا-آفریدگار-خواستگار-خنده-لاله زار ساحل-دبیرستان- قالی-گزینش

3-کدام یک از اسمهای زیر ذات وکدام معنی هستند.

دفتر- ایمان-محبت-روزنامه-لاله-معرفت-باغچه-عشق-تقوا-سیب-پیامبر-دانش-انسان

4- در متن داده شده چند اسم نکره وجود  دارد.

دیروز با عمه و عمویم در خیابان فر دو سی به درما نگا هی رفتم ویک مایع ضد عفونی قوی خریدم.

 5-در بین مشتقهای زیر چند بن ماضی و چند بن مضارع وجود دارد.

خنده- گریه-رفتار- گفتار-بوسه-خوردنی-خوراک-پوشه -نوشته- پو شیدنی-زننده-پرنده

 

                                                                    موفق باشید.

 




اجتماع دوستان یک دلم آمد به یاد

نویسنده :الهه عبدالهی
تاریخ:چهارشنبه 27 دی 1391-10:54 ق.ظ




نقاش روزگار

نویسنده :الهه عبدالهی
تاریخ:چهارشنبه 27 دی 1391-10:27 ق.ظ

گفتمش نقـاش را نقشـی بکش از زنــدگی

با قلــم نقش حبـابـی بر لب دریــا کشیـد

***

گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا

تک درختـی در بیابــان یکه و تنهـا کشیـد

***

گفتمش نامردمـان این زمـان را نقش کن

عکس یک خنجر زپشت سر پی مولا کشیـد

***

گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم

راه عشـق و عاشقی و مستی و نجـوا کشیـد

***

گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش

عکس حیـدر در کنار حضرت زهـرا کشیـد

***

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن

در بیـابـــان بلا تصویــری از سقــا کشیـد

***

گفتمش از غربت و مظلومی و محنت بکش

فکـر کرد و چار قبــر خاکی از طـه کشیـد

***

گفتمش سختی و درد و آه گشتـه حاصلم

گریـه کرد آهی کشید و زینب کبری کشیـد

***

گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیـق

عکس مهدی را کشید و به چه بس زیبا کشید

***

گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین

گفت این یک را ببایـد خالــق یکتـا کشیـد




آرایه های ادبی

نویسنده :الهه عبدالهی
تاریخ:یکشنبه 24 دی 1391-09:20 ب.ظ

                            آرایه های ادبی                               

آرایه های ادبی برای اینکه سخن زیباوآراسته باشد به کار می رود.آرایه ها در نظم

ونثر به کار می رود .وآنها را از سادگی بیرون می آورد.این آرایه ها عبارتنداز :                       

1-تضاد  2-تشبیه   3-مراعات نظیر  4-سجع  5-ضرب المثل  6-کنایه  7-مبالغه  8-جناس

9-جان بخشیدن به اشیا(انسان نمایی) یا تشخیص 0شخصیت بخشیدن)

1- تضاد:آوردن  کلمات مخا لف هم در نظم وهم درنثر فارسی وعلامت تضاد در فا رسی

(  #  )است.     مثال:دانا#نادان       باادب#بی ادب

2-تشبیه:شبیه کردن کسی به کسی یا کسی به چیزی مثال:مادر مانند فرشته مهربان است.

نکته:هر تشبیه دارای چهار رکن است.1-مشبه:کسی که آن را به چیزی شبا هت می دهیم.

2-مشبه به:چیزی که مشبه را به آن شباهت می دهیم.3-وجه شبه :به چیزی که بین مشبه

ومشبه به مشترک است.4-ادات تشبیه:به کلمه های(مثل .مانند. همانندو .....) می گویند.

در مثال بالا مادر مشبه   فرشته مشبه به       مهربان وجه شبه      مانند ادات تشبیه است.

3- مراعات نظیر:آوردن کلماتی که از لحاظ معنی به هم نزدیک باشند.مانند:گل- سبزه-چمن

 4-سجع:وقتی در نثری از کلمه های آهنگ دار وهما هنگ استفاده شود به  آن کلمه ها سجع می گو یند.مثال:الهی یکتای بی همتایی بر همه چیز بینایی و ودر همه حال دانایی.

5-ضرب المثل:سخنی کو تاه و شیرین است که دارای معنی گسترده و زیاد است.

مثال:جوینده یابنده است.

6-کنایه:جمله یی است که دارای دو معنی است یکی ظاهری و دیگری باطنی که هدف ما معنی

باطنی آن است.  مثال:پنبه را از گوشت بیرو ن بیاور. کنایه از خوب گوش دادن است.

7-مبالغه:کلامی که دور از واقعیت          است ودر عالم هرگز اتفاق نمی افتد.

مثال:آن قدر ایستادم که زیر پام علف سبز شد.  از تعجب شاخ در آوردم.

8-جناس:        آوردن کلماتی که دارای یک جنس هستند ولی دارای معنی متفاوت است.وشنونده باید کمی

فکر کند تا معنی آن را بفهمد. گور اولی:گوره خر     گور دومی:قبر

مثال:بهرام که گور می گرفتی همه عمر         دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

9-تشخیص یا جان بخشیدن به اشیا که نویسنده به موجو دات بی جان  جان می بخشد یا از زبان جانداران بی زبان( گیاهان.حیوانات ) سخن می گوید.

مثال:نشد چشمه از پاسخ سنگ سرد       به کندن در استاد ابرام کرد                    

همان گونه که می بینید در بیت بالا به چشمه و سنگ جان و شخصیّت داده است.

                                                                                 موفق باشید




تمرین بنویسیم

نویسنده :الهه عبدالهی
تاریخ:چهارشنبه 20 دی 1391-10:41 ب.ظ

1-معنی کلمه های زیر را بنویسید.

خیش :                 اساس:                 خار:                   قاضی:

خویش:                 اثاث:                    خوار:                 غازی:

رازی:                   خرد:                    سد:                  خان:

راضی:                 خورد:                   صد:                   خوان:

حیات:                 خاست:                 ثواب:                  غریب:

حیاط:                 خواست:                صواب:                قریب:

2-کدام یک از کلمه های زیر جمع عربی می باشد؟

معادن-مطلب-مدارس-تعمیرات-محدوده-افضل -امثال-بینوایان -گلو گاه -صیاد -اوراق-اطّلاعات

3-نهاد و گزاره جمله های زیر را مشخص کنید.

پوران به امید گنج دشت را کاویدند

پیری صد ساله  سخت دو تا گشته بود.

رفتم به بیابان تانماز باران بخوانم.

4-اگر متن قدیمی را به زبان ساده امروزی دوباره بنویسیم به این کار .............می گویند.

5-مفهوم عبارت های زیر را بنویسید.

گرگ و میش هوا                        

جوانی به تماخره پیر را گفت.

همه را از دم تیغ گذراند.

در آب غوطه می خورد

خورشید در درون ما است آن را بیابید.




پدر

نویسنده :الهه عبدالهی
تاریخ:چهارشنبه 20 دی 1391-11:50 ق.ظ

پدرم در هنگام غروب زمانی که ماه کم کم دست نوازش بر سر گل های سرخ می کشد و آسمان قصه ی جویباران و چشمه ساران را برای پرستو ها می گوید ، نگاه منتظرم را به مسیر تو می سپارم و در قعر زمان غوطه ور  می شوم تا تو بیایی و تو با چشمانی که لطافت و مهربانی بهار را به همراه دارد به خانه می آیی و با آمدنت زیباترین گل محبت را که از پنهان ترین سبزه زار قلبت چیده ای برایم به ارمغان می آورد و نسیم محبت تو تمام نواحی و نقاط دل سرمازده ی من را طراوت و شادی می بخشد.

مهربان من دلم می خواهد صادقانه صداقت تو را توصیف کنم اما وصف تو در دفتر کوچک دل من نمی گنجد . تو از سرزمین شالیزارهای سبز و خرم هستی و عظمت و بخشندگی خورشید در چشمان تو تکرار می شود . ای کاش             می دانستم کدامین بهار دستان پر مهرت را بوسه زده که سرشار از لطافت و پاکی است . پدرم شانه هایت ستون پایداری برای پناه گاه خانه ی ماست. وقتی دستان مرا در دستت می فشاری گرمی دلپذیر دستانت مرا به اوج آرامش و شادکامی می برد و در کوچه پس کوچه های رگه های قلبم محبت را جاری می کند.

پدرم چین ها و فرسودگی های چهره ات نقشه ی سال های کودکی و جوانی من است . با تو باران بهاری بر زندگی ام      می بارد و بدون تو انگشتانم در اولین کوچه های زمستان یخ می زند. با وجود تو پنجره ی خانه آفتاب و روشنایی را به خانه مهمان می کند و با حضور تو بوته های یاس باغچه تقلا می کنند شکوفه دادن را تجربه کنند. پدر خوبم نسیم یاد تو شادی آفرین است ، تو قهرمان خاطره های شیرین زندگی ام هستی پس برایم همواره قصه ی نور را بگو  و مرا در ناملایمات و طوفان های مهیب زندگی راهنما باش.





سوال های ادبیات 5

نویسنده :الهه عبدالهی
تاریخ:شنبه 16 دی 1391-09:50 ب.ظ

1-به ابیات زیر توجّه کنید.

الف-جز دانش حکمت نبود میوه ی انسان       ای میوه فروش هنر این دکه وبازار

ب-کبو تر بچّه ای با شوق پرواز                   به جرات کرد روزی بال وپر باز

پ-بنا های آباد گردد خراب                         زباران واز تابش آفتاب

1-در بیت الف ندا و منادا.کلمه ی مرکب وترکیب اضافی را مشخص کنید.

2-در بیت ب نهاد .فاعل ومفعول را مشخص کنیدو بنویسید بیت چند جمله دارد.

3-در بیت پ نهاد چه نقشی داردو بگو یید فعل جمله کار است یا حالت وانواع

ترکیبها را مشخص کنید.

2-در بیت زیر انواع ی را مشخص کنید.

روزی گذشت پاد شهی از گذر گهی       فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خواست

3-در بیت زیر ضمایرمتّصل و منفصل را مشخص کنید.

چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما        ای جوانان عجم جان من جان شما

 4-از بین فعلهای زیر لازم و متعدی را مشخص کنید.

زدند-می آمد-بخورید -کوشید-می پاشد-نیست-خواهد شد-نوشیدیم-باریدند-زد-می پرید

5-از درس 7 تا 12 پنجاه کلمه که ارزش املایی داردرا بنویسید.

 

     د                                                                               موفق باشی

 

 

 

 

 

 

 




نیایش

نویسنده :الهه عبدالهی
تاریخ:شنبه 16 دی 1391-10:30 ق.ظ

الهى!... کعبه و محراب ، نشانه است، معبود، تویى!
درس و کتاب، بهانه است، مقصود، تویى!
الهى!... توفیقمان ده که در میدانِ عِلم، پرچم عمل افرازیم و در ساحل خلوص ، لنگر اندازیم.
الهى!... علمى که به تو نرساند، وبال است و ثمره‏اش تنها قیل و قال.
از علمى که تکبر آورد، چه سود؟ و فضلى که تفرعُن آورد، عدمش به ز وجود.
الهى!... در درگاه بلندت، تا کسى «میرزا کوچک» نشود، «آقا بزرگ» نگردد. تا ما را اهل ضمیر نکرده‏اى، ظاهر مکن.
الهى!... توفیق ده که بر نفس خویش، امیر شویم، ضمایر ما را به خودت برگردان، تا روشن ضمیر شویم.
الهى!... آنان که در پى مریدند، اگر در پى «مراد» روند، «راد» شوند. در روز حشر، «رضاى مراد» به کار آید، نه «عطاى مرید»!
الهى!... تو را به مرادى پذیرفته‏ایم، ما را به مریدى بپذیر ... یا مرادَ المُریدین!
الهى!... آنان که «ماهیت» را فداى «وجود» مى‏کنند، خامند، ناپختگانِ وادى سلوک، در پى نان و نامند و از شراب طَهور، قانع با باده و جامند.
الهى!... چنان کن که دنیا را خرج «دین» کنیم، نه دین را خرج «دنیا»!
الهى!... عروس علم و تقوا را در چشم ما چنان بیاراى که در پى عجوزه دنیا نرویم و حجله دلها را از غیر خود چنان بپالاى، که در حریمش راه به نامحرم ندهیم.
الهى!... در ایمان به هدف، بى‏تزلزلیم. اگر هدایت تو نباشد، گرفتار دور و تسلسلیم.
الهى!... بعضیها «معانى» نخوانده به «بیان» مى‏پردازند و خود و دیگران را به زحمت مى‏اندازند . یکى به لفظ مى‏نازد، یکى به معنى، یکى به «دَرْک» مى‏اندیشد، یکى به «مَدرک».
الهى!... حرکتمان را برکت و سکونمان را حرکت عطا کن.
الهى!... به قرب خود راهمان ده، بى‏پناهیم، پناهمان ده.
الهى!... اگر نقابداران، نقاب از چهره برگیرند، باید حساب و کتاب، از سر گیرند.
الهى!... خالصان، خواسته خود را به خاطر خدا، فدا مى‏کنند و جلد «ریا» را از دفتر اعمال، جدا مى‏کنند.
الهى!... نصیرمان باش، تا بصیر گردیم، بصیرمان کن تا از مسیر بر نگردیم، آزادمان کن، تا اسیر نگردیم، گاهى تو را گم مى‏کنیم، مددى کن تا خویش را گم نکنیم، تنها رضاى تو را جوییم و «خطّ عمل» را با «آب ریا» نشوییم.
الهى!... تو آنى که حَجَر را گوهر کنى و عَرَض را جوهر! قلوب قاسیه را نرم کن و جانهاى سرد را گرم.
الهى!... دل مشتقّ و چشم جارى عطاکن، جان را شیفته صاحبِ «هل‏اتى‏» و «لافتى‏» کن.
الهى!... غیب در نظر تو حضور است و باطن و نهان در علم تو، ظهور. ما را با «جهان غیب» آشنا کن، ضمایر غایب را به ظهور برسان و ذائقه جانها را طعم حضور بچشان و موسى‏هاى نیاز را به طور نور بکشان.
الهى!... دلهاى دور از امراض و خالى از اغراض، چشمه نور است و علمِ دور از عمل، به جاى بال، وبال!
الهى!... ما آنچه را موافق «طبع» ماست، «نشر» مى‏کنیم. طبع ما را منشور حقیقت کن و نشر ما را مطبوع رضا گردان. این نفس را نفیس کن و با یاد خودت انیس، ... ما را بخر، آنگاه ببر.
الهى!... بصیرت را به سیرت و صورت ما بازگردان، راه جاهل و باطل را ببند، راه حق را بازگردان!
الهى!... امیرانِ کشور دل به درگاهت حقیرند و اسیرانِ بُت نفس به یاریت فقیر. ما را امیر کشور دل کن تا اسیر فرعون نفس نشویم. در چشم خویش صغیرمان کن، آنگاه نزد خلق، کبیرمان دار.
الهى!... شاکریم که ما را بر سفره عترت نشاندى و طعم محبّت اهل‏بیت(ع) چشاندى.


امین یا رب العالمین



سخاوت کودک

نویسنده :الهه عبدالهی
تاریخ:شنبه 16 دی 1391-10:15 ق.ظ

پسر بچه ای وارد بستنی فروشی شد و پشت میزی نشست.پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد.

پسر بچه پرسید:«یک بستنی میوه ای چند است؟»پیشخدمت پاسخ داد :«50سنت.»پسر بچه

دستش را در جیبش برد و شروع به شمردن کرد.بعد پرسید:«یک بستنی ساده چند است؟»

در همین حال،تعدادی از مشتریان در انتظار میز خالی بودند و پیشخدمت با عصبانیت

پاسخ داد:«35سنت.»پسر دوباره سکه هایش را شمرد و گفت:«لطفا یک بستنی ساده»

پیشخدمت بستنی را آورد و به دنبال کار خود رفت.

پسرک نیز پس از خوردن بستنی پول آن را به صندوق پرداخت و رفت.

وقتی پیشخدمت بازگشت از آنچه دید شوکه شد.

آنجا در کنار ظرف خالی بستنی،2سکه5سنتی و5سکه 1سنتی

گذاشته شده بود.برای انعام پیشخدمت




راه بهشت

نویسنده :الهه عبدالهی
تاریخ:شنبه 16 دی 1391-09:59 ق.ظ

مردی با اسب و سگش در جاده ای راه می رفتند.هنگام عبور از کنار درخت عظیمی صاعقه ای فرود آمد و آنها را کشت.اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش میرفت.

گاهی مدت ها طول می کشد تا مرده ها به شرایط جدید خود پی ببرند.پیاده روی درازی بود،تپه بلندی بود،آفتاب تندی بود،عرق می ریختند و به شدت تشنه بودند.در یک پیچ جاده دروازه عظیم
مرمری دیدند که به میدانی با سنگ فرش طلا باز می شدو در وسط آن چشمه ای بود که 
آب زلالی از آن جاری بود.\

رهگذر رو به مرد دروازه بان کرد و گفت:

روز به خیر،ا ینجا کجاست که این قدر قشنگ است؟

دروازه بان گفت:روز بخیر اینجا بهشت است.

- چه خوب به بهشت رسیدیم،خیلی تشنه ایم.

دروازه بان به چشمه اشاره کرد وگفت:می توانید وارد شوید و هر چه قدردلتان می خواهد
بنوشید.

-اسب و سگم هم تشنه اند.

نگهبان :واقعاً متا سفم ورود حیوانها به بهشت ممنوع است.

مرد خیلی نا امید شد،چون خیلی تشنه بود اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد.از نگهبان تشکر
کرد

و به راهش ادامه داد.پس از آن که مدت درازی از تپه بالا رفتند به مزرعه ای
رسیدند.

راه ورود به این مزرعه دروازه قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز
می شد.

مردی در زیر سایه درخت ها دراز کشیده بودو صورتش را با کلاهی پوشانده
بود.

مسافر گفت:روز به خیر.

مردبا سرش جواب داد.

مسا فر گفت: ما خیلی تشنه ایم ؛من ،اسبم و سگم.

مرد به جایی اشاره کرد و گفت :میان آن سنگ ها چشمه ای است.هر قدر که می خواهید
بنوشید. 
مرد،اسب و سگ،به
کنار چشمه رفتند و تشنگی شان را فرو نشاندند.

مسافر از مرد تشکر کرد.

مرد گفت :هر وقت که دوست داشتید می توانید برگردید .

مسافر پرسید فقط می خواهم بدانم نام اینجا چیست؟

- مرد گفت: بهشت.

-! مسا فر گفت: بهشت؟!

اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است

- مرد گفت:آنجا بهشت نیست ،دوزخ است .

مسافر حیران ماند :باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند!

این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می شود

- مرد گفت: کاملا بر عکس لطف بزرگی به ما می کنند.

چون تمام آنهایی که که حاضرند بهترین دوستانشان را ترک کنند در همانجا می
مانند.





تمرین فعل گذراوناگذرا

نویسنده :الهه عبدالهی
تاریخ:جمعه 15 دی 1391-05:01 ب.ظ

1 -دربیت های زیرفعل لازم ومتعدی رامشخص کنید؟

الف -تونیزازنیاکان بیاموزکار         اگردرسرت شورسرزندگی است

ب -کتاب است آیینه روزگار         که بینی درآن رازهاآشکار

ج -یکی برزگری نالان دراین دشت       به چشم خون فشان آلاله می کشت

د-شود کوه آهن چودریای آب            اگربشنود نام افراسیاب

 




فعل ناگذرا(لازم)وگذرا(متعدی)

نویسنده :الهه عبدالهی
تاریخ:جمعه 15 دی 1391-04:30 ب.ظ

فعل ناگذرا  یا لازم:بعضی از فعلها نیاز به مفعول ندارندو معنی انها با نهاد کامل می شود

مثال:حسن به جنگل رفت.  همان گونه که می بینید در این جمله مفعول وجود ندارد و

اجزای جمله عبارتند ازنهاد ی که فاعل می باشد(حسن)2-حرف اضافه (به)3-متمم(جنگل)

4-فعل لازم (رفت) پس به فعلی که نیاز به مفعول ندارد ناگذرا یا لازم می گویند.

نکته:معمولا از مصدرهایی مثل:رفتن .امدن.نشستن.برخاستن خوابیدن.دویدن.چرخیدن.و.....

میتوان فعل ناگذرا ساخت

فعل گذرا یا متعدی:به فعلی می گویند که نیاز به مفعول دارد.

مثال:علی غذا را خورد. فاعل(علی) مفعول (غذا) علامت مفعول (را) فعل گذرا(خورد)

نکته:را علامت مفعول است وبعد از مفعول می اید.

نکته:را همیشه علامت مفعول نیست. مثال:لقمان را گفتند:به لقمان گفتند

نکته:امکان دارد بعضی وقتهامفعول در جمله نوشته نشود.مثال:انها نوشتند.

بعضی از مصدرهایی که می توان با آن فعل گذرا ساخت عبارتند از:(آوردن.شناختن.خوردن.

آشامیدن.کاشتن.پوشیدن.دوختن و..........

راه شناخت فعل لازم ومتعدی      

می توانیم ازفعل ها یکی از دو سوال (چه چیزی را؟)و(چه کسی را )را بپرسیم اگرسوال ما پاسخ درستی داشت فعل ما متعدی(گذرا)استودر غیر این صورت فعل لازم(ناگذرا)است.

مثال:خوردند.   چه چیزی را خوردند؟ غذا را   فعل خوردند متعدی است.   

فعلهای دو وجهی

بعضی از فعلها مانند(ریخت شکست.پخت.برید.گسست) گاهی همراه با مفعول می آید و

متعدی است وگاهی بدون مفعول می آید ولازم است.          

مثال:شیشه شکست.>فعل لازم (ناگذرا)      گربه شیشه را شکست.فعل متعدی(گذرا)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




نکته

نویسنده :الهه عبدالهی
تاریخ:جمعه 15 دی 1391-02:21 ب.ظ

کلمه هایی که با یکی از حروف(ه.ای.و.ا)به پایان برسداگر خواستیم به انها صفت یا مضاف الیه

اضافه کنیم.حرف (ی)را به ان اضافه می کنیم وبعد صفت یا مضاف الیه را اضافه می کنیم

مثال:جارو ی پلاستیکی       غذای مادر      دوده ی بخاری        کوچه ی بن بست




علت تاخیر در ارسال مطالب جدید

نویسنده :الهه عبدالهی
تاریخ:جمعه 15 دی 1391-01:35 ب.ظ

   با عرض سلام

   به دلیل اتمام ترافیک ADSL و تاخیر در عملیات شارژ  توسط شرکت طرف قراردادم

   موفّق به ارسال مطلب هایم در زمان مناسب برای دانش اموزان نشدم.

لذا خویش را موظّف میدانم که از مدیریت محترم وتمام عزیزان دانش اموز ودوستان گرامی پوزش بخواهم.               

                                                                                    موّفق باشید

 

 

 

 

 

 

 






  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2