تبلیغات
آموزگار پایه پنجم بنیادفرهنگی امام محمدباقر (ع) - حكایت بدیه سرایی ملک الشعرا بهار
خدایا دوستت دارم.

حكایت بدیه سرایی ملک الشعرا بهار

نویسنده :الهه عبدالهی
تاریخ:چهارشنبه 15 آذر 1391-12:01 ب.ظ

در اوایل فصل بهار روزی ملک الشّعراء بهار و دیبا و شهریار با شخصی به نام علمداری از

 تهران به سوی کرج عازم شدند مرحوم بهار در کرج دوستی داشت به منزل او وارد شدند.

 چون میزبان خواست با همراهان بهار آشنائی حاصل کند مرحوم بهار بالبدیهه این دو بیتی را

 ساخته بر او خواند:

ای کرج سویت سه تن از شهر، یار آورده ام

با (علـمـداری ) و (دیبـا ) (شهـریار) آورده ام

خلق می گویند از یک گل نمی گردد بهـار

زین سبب سویت سه گل با یک (بهار) آورده ام!




kandismitten.weebly.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 06:49 ب.ظ
You actually make it appear so easy along with your presentation but I find this matter to be
really one thing that I feel I would never understand.
It kind of feels too complex and very huge for me. I am looking ahead for your subsequent put up, I will try to get the dangle of it!
پارسا پورمعراج
پنجشنبه 23 آذر 1391 12:02 ب.ظ
مطلب بسیار زیبایی بود.
پاسخ الهه عبدالهی : متشکرم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر